علیرضا بدیع، پس از انتشار اولین مجموعهاش «پنجرههای بیپرنده»، خودش را به عنوان یک شاعر جوان ولی جدی در زمینهٔ غزل معرفی کرد. غزلهایی شبهقدیمی با واژههایی مثل پری از جمله وجه غالب کارهای اوست. به نظرم این کتاب، ادامهٔ کارهای قبلی علیرضا بدیع است که البته بدعتهای زبانی جالبی هم دارد.
به دست آور دل آن شوخ ترسا را به لبخندی
به ترفندی سر این شیخ ترسو را به چنگ آور
مضمون بیشتر اشعار در این کتاب، عاشقانه است و عاشقانهاش هم برای کسی است که «خندههایم را گرفت» و «سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود» ولی کتاب «به او تقدیم نمیشود.» مضامین اشعار آنقدری به هم شبیهند که میشود همه را بیوقفه پشت سر هم خواند و حس کرد که شاعر از یک قالب تازه به اسم «غزل-پشت-سر-هم» استفاده کرده است. در جاهایی البته با تصاویر بسیار زیبا مواجه میشویم. مثلاً در بیت زیر، یک تصویر کامل و گویا وجود دارد. آشناییزدایی جالبی که با تشخیص در مورد جالباسی به وجود آمده و تناقض تلخ بودن عطر و خاطرهای که روی پیراهنها مانده.
گریه کردم بی تو روی شانههای جالباسی
عطر تلخت مانده روی تک تک این پیرهنها
یا در بیت زیر، که دوباره با یک تصویر کامل در بیت مواجهیم:
حوض بیماهی، حیاط برگریزان، چای بدطعم
باز با گلپونهها، من ماندهام تنهای تنها
در مجموع و با توجه به همهٔ این نوآوریها، این کتاب آن «آن»ی را که باید داشته باش
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
این کتاب مجموعهای از درسگفتارها به علاوهٔ چند مقالهٔ ترجمهای از دیگران و چند مقالهٔ پراکنده از خود نویسنده است. در این کتاب، مانند «صور خیال در شعر فارسی»، همچنان نویسنده بر نگاه قالبی بر ادبیات میتازد (۱-۲)، اما به جد معتقد است که نگاه صورتگرایانه راهگشای نقد ادبی است و البته ریشه در گذشتهٔ ادبی ما نیز دارد (۳) و حتی بعضی از حرفهایش در کتاب «صور خیال...» را پس میگیرد (۴). گرچه او معتقد است که نباید در مسألهٔ صورتگرایی دچار افراط شد (۵) اما در جای جای کتاب حرفهایش حاکی از آن است که به صورت (فرم) اصالت میدهد (۶-۱۱). در ادامه، به بررسی ابعاد مختلف صورتگرایی میپردازد و بیشتر از همه در مورد تأثیر شگرف آشناییزدایی صحبت میکند (۱۲-۱۴) و حتی اعتقاد دارد که شعرهای بدی که ماندگار شدند حتماً نحوی از آشناییزدایی در خود داشتهاند (۱۵). بخش دیگری از درسگفتارها در مورد «وجه غالب» در نظریهٔ صورتگراست. سپس در مورد پیام و نظام شعر صحبت میکند و با مثال آوردن از دوگانهٔ فروغ و شاملو (۱۶) به این نکته تأکید میکند که نوع خاص زبان شعر (این که مثلاً روزآمد باشد) لزوماً دلیل خوب بودن یا نبودن اثر ادبی نیست. مثلاً، به اعتقاد او شعر بهار نمونهٔ خوبی از شعر سترگ است که با وجود زبان کهن، از شعریت بالایی برخوردار است. او در مورد نیما این نظر را دارد که نیما شعر از پیچیدگی بیهودهٔ دوران قبل خود
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
مری شلی، نویسندهٔ کتاب، در خانوادهای روشنفکر به دنیا آمد. مادر او جزء اولین زنان فمینیستی بود که در مورد حقوق زنان کتاب نوشت و پدرش هم نویسندهای قابل بود. مادرش موقع تولدش از دنیا رفت و خود او تحت تأثیر رفت و آمدهای گعدههای روشنفکری قرار داشت. علاوه بر آن، او دچار مشکلات فراوان زایمان شده بود و چند فرزند مرده پشت سر هم به دنیا آورد. کتاب فرانکنستاین (فرانکشتاین) به نوعی محصول دورهای است که عقلگرایی و علمگرایی مفرط در جامعهٔ غربی به اوج خود میرسد و از طرفی دیگر رمانتیسیسم در بین روشنفکران جامعه رواج پیدا میکند. نکتهٔ جالب توجه این کتاب آن است که نسخهٔ اول این کتاب در هجده سالگی نویسنده منتشر شده بود و مورد اقبال مخاطبان اوایل قرن نوزدهم قرار گرفت.
ویکتور فرانکنستاین، دانشجوی جوانی است که پس از مطالعات فراوان، موفق میشود که موجودی زنده را به وجود بیاورد. موجودی که کریه است و وقتی متولد میشود، ویکتور اولین کسی است که از دنیا آمدن او منزجر است. ادامهٔ داستان تعقیب و گریزهای این غول کریه و سازندهاش است. غول برای آن که از خالقش انتقام بگیرد، شروع به قتل دوستان و نزدیکانش میکند و تنها خواستهاش از سازندهاش این است که برای او جفتی از جنس لطیف بسازد تا از تنهایی درآید. با وجود جالب بودن پیرنگ مرکزی داستان، این داستان آنقدرها که باید از روایت محکمی برخوردار نیست. البته ای
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
کتابی ممنوعه در دورهٔ خودش و به نقلی پرفروشترین کتاب ممنوعه در فرانسهٔ قرن هجدهم. کاندید (به معنای خوشبینی) نوشتهٔ ولتر فیلسوف فرانسوی است. این رمان (یا نوولا) بیشتر به حکایتهای قدیمی میماند بدون آن که نویسنده به اصول امروزی داستاننویسی پایبند باشد. از جهتی با طنز همراه است و مرا به یاد کتاب «مارکو والدو»ی ایتالو کالوینو میاندازد. همهٔ هم و غم نویسنده این است که دیدگاههای فلسفی لایبنیتز را به شوخی بگیرد و راهی برای مخالفت با این نظر که جهان بر نظم و خوبی پیش میرود باز کند. کاندید، فرزند ناخلفی است که خاطرخواه مادام کونیوند میشود و پدر دختر وقتی متوجه این مسأله میشود او را از خانه بیرون میکند و آغاز سفرهای کاندید شروع میشود. مدتی اسیر بلغارها میشود و مدتی تحت مذمت مسیحیان افراطی. مدتی اسیر دست مسلمانان ترک میشود و مدتی اسیر زلزلهٔ مهیب پرتغال. تا آن که دوباره به معشوقهش برمیخورد که پس از اتفاقات عجیب و غریب، حالا کنیز مشترک یک یهودی و مردی دیگر شده است. او را نجات میدهد و اما دست روزگار آنها را به بوئنوسآیرس میرساند و چارهای ندارد که دوباره از معشوقهاش جدا شود و راهی الدرادو میشود. جایی که آرمانشهر خود را در آن مییابد. جایی که همه آزادند که هر عقیدهای داشته باشند، خبری از زندان و مجازات نیست و حتی فکر جنگ و جنایت به ذهن کسی خطور نمیکند. او آنجا را ترک
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
مأمور سیگاری خدا، تاکسینوشتهای تقریباً مستند محسن حسام مظاهری است. به این دلیل میگویم تقریباً مستند که گاهی تکیهکلامهای مشترک رانندهها و مسافران در روایتهای مختلف آدم را به شک میاندازد (مثل «قربون دستت اینجا پیاده میشم» حتی از سوی دختر جوانی که حرف کم میزد). با آن که نویسنده ادعا میکند که هدفش داستاننویسی نبوده، آن را در قالب داستانک آورده. با این وجود، هر قالبی قواعد خودش را دارد و متأسفانه نویسنده نتوانسته از پس آن بربیاید. آوردن کلماتی مثل «جوانک» به جای آن که در یک یا دو خط توضیح بدهد و یا «از قیافهٔ طرف پیداست...» باعث میشود که برای کسی که زیاد داستان خوانده، این نوشته توی ذوق بزند. هدف من از خواندن این کتاب، مرور فرهنگ زیرپوستی شهر بود (میگویم مرور چون زمان روایتها همان موقعی است که من تهران زندگی میکردم و هر روز به خاطر کار از تاکسی استفاده میکردم). در مجموع کتاب خوبی است ولی بعید میدانم رنگ ماندگاری به خودش بگیرد. شاید بعداً برای مطالعات تاریخی به کار بیاید ولی همان طور که در آغاز گفتم، این کتاب قوام کافی برای این که یک کتاب درجه یک باشد، ندارد.
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
در سیاههٔ صدتایی رمان فارسیِ رضا امیرخانی، اکثر رمانها خارجی هستند و اندکی ایرانی. بین ایرانیها بیشتر اسمها برای عموم (حتی کتابنخوانها) آشنایند: محمود دولتآبادی، مصطفی مستور و سیمین دانشور. در این میان رمان «پستی» از «محمدرضا کاتب» هم هست و توضیح جلویش که از «هیس بهتر است». من رمان پستی را شاید زود و بد خواندم. زود چون که وقتی خواندمش که حتی آن زمان تعداد خواندهشدههای کلاسیکم به بیست عنوان نمیرسید. بد چون فکر میکردم رمان پستمدرن با واقعیت سیال را میشود به صورت تکهپاره در راه و توی شلوغی مترو خواند. این بار خواستم رمان «هیس» را با دقت بخوانم؛ بالاخره کتابی بود که جایزهٔ ویژهٔ منتقدان را برده بود. البته پیچیدگی این داستان طوری نبود که دقت زیاد راه به جایی ببرد. اول از همه دو چیز در کنار هم در این کتاب هستند که از یک طرف جاذبه دارد که بخوانی و از طرفی دافعه دارد که نخوانی. جاذبهاش قلم سلیس نویسنده است و دافعهاش عنوانها و نوع رسمالخط. عنوان کامل کتاب این چنین است: «هیس: -مائده؟ -وصف؟ تجلی؟» فصلهای کتابهای هم به همین شکل عجیبند. مثلاً فصل اول کتاب: «حکایت سفر و شبانهٔ یکم: حکایت سفر: تجلی: قدمگاه: خانهٔ آرامش» و یا فصل دوم کتاب: «حکایت سفر و شبانهٔ دوم: شبانهٔ دوم: مائده: زروان: خنجر و شمایل.» اما این نامفهومی دیری نمیپاید که میفهمی که نویسنده با یک شبکهٔ مفهوم
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
نیمهٔ غایب، نوشتهٔ حسین سناپور، خوشاقبال بوده و علاوه بر بردن جایزهٔ ادبی مهرگان، تجدید چاپهای مختلفی خورده. این کتاب، یک رمان نسلی است؛ به این معنا که سعی دارد دو نسل از جوانان طبقهٔ متوسط ایرانی را به تصویر بکشد. این رمان از چند منظر قابل بررسی است. از منظر روایت و زبان، با یک کار به نسبت شستهرفته با زبانی فراتر از سطح مبتذل و روزنامهای طرف هستیم. چرخشهای هنرمندانه در زاویهٔ دید و حتی چرخش یک پاراگراف در میان راوی، یک پاراگراف دانای کل و یک پاراگراف شخص اول، باعث شده که رمان، رمانی خوشخوان باشد. منظر دیگر، شخصیتهای داستانند. از این نظر با یک کار به شدت سطح پایین طرفیم. اصلاً معلوم نیست که این شخصیتها چه نسبتی با آدمهای واقعی دور و برمان دارند. اگرچه نویسنده سعی دارد فقط طبقهٔ غیرسنتی جامعه را به تصویر بکشد ولی در همین هم موفق نیست (و چه بسا این یک پدیدهٔ شایع در نویسندگان ایرانی است که بیشتر به توجه به طبقهٔ متوسط بسنده میکنند و کاری به بقیهٔ جامعه ندارند). گرههای ناگشودهٔ داستانی، رفتارهای غیرمنتظره اما ناموجه از شخصیتها کار را برای خواننده دشوار میکند. البته این مسألهٔ ناگشوده بودن گرههای داستانی تا اواخر داستان جذاب است و باعث نشاندن خواننده میشود (مخصوصاً با زبان و روایت سطح بالا) اما وقتی داستان تمام میشود و معلوم نمیشود که مثلاً چرا و چگونه مادر سیمیندخت
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
میشود با این پیشفرض که چون کتابی را نویسندهای معروف نوشته و آن نویسنده آنقدری معروف است که برای خود نشاندار است و کتابهایش همه به یک طرح جلدند و از این حرفها، کلی حرف شیک در مورد فلسفهٔ اگزیستانسیال گفت و ربطش داد به «خاطرات اردیبهشت»؛ به سی و یک خاطره از اردیبهشت یک پیرمرد تنها با فنر جاسازشده در قلب. حتی ربطش داد به «مردی به نام اووه» و شباهت این دو را دید. میشود در مورد قلم روان نویسنده گفت و در مورد توصیفاتش حرفهای قشنگ زد. ولی صادقانه اگر بگویم، «مردی به نام اووه» یک کار معمولی است و «خاطرات اردیبهشت» یک افتضاح است. اگر بیگیومهگی مکالمهها را بیخیال شویم و حتی اگر بیداستانی کتاب داستان را ندیده بگیریم، با این شخصیتهای باورناپذیر چه کنیم؟ پیرمرد انگاری در دنیایی زیست میکند که از میز تحریر نویسنده را بیشتر ندیده. «نوشین» چه طوری همان روز اول با پیرمرد آن طوری صحبت میکند؟ تهمینه چه جور آدمی است؟ طاها چه صیغهای است؟ الان هاروت و ماروت داستان یعنی این که بارقههای پستمدرن بودن در داستان وجود دارد و معلوم نیست همهٔ این خاطرات توهمات پیرمرد باشد یا نه؟ به نظرم این کتاب آنقدری درگیر تکنیک شده که فرم را فراموش کرده. این کتاب به قول کوچهبازاری «نافرم» است.
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
یک رمان کوتاه یا یک داستان بلند که میشود یکنفس خواند. وقتی که تمامش کردم، با خودم گفتم نظرم در مورد این کتاب چیست؟ یاد این بخش از فیلم «شب یلدا»ی «کیومرث پوراحمد» با بازی «محمدرضا فروتن» افتادم: «زن بیحجاب نداریم. زن باحجابم نداریم. مرد بیغیرت نداریم. مرد باغیرتم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم. هشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب، رفیق ناباب نداریم . رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم. شرمندتونم. هیچ چیز ممنوعه کلاً نداریم. بفرمایید تو ملاحظه کنید. خواهش میکنم؛ نداریم، نداریم. جشن تولد یه بچهست ولی بچه هم نداریم. مهمونیه ولی مهمون نداریم. نمایشه، نمایش. نمایش یه نفره.» این کتاب داستانی دارد که فقط میشود در دو خط خلاصه کرد: دکتر محسن نون، از آشنایان خانوادگی مصدق و از زیردستان دولتش بوده که موقع کودتا از ترس آن که به زنش ملکتاج تجاوز شود، حاضر به مصاحبهٔ رادیویی بر ضد مصدق میشود و تا آخر عمر از عذاب وجدان زیاد دچار تشویش و توهم میشود. دیگر هیچ وقت حتی یک روز خوش با زنش نمیگذارند و حالا که زنش مرده، جنازهٔ زنش را میدزدد تا بعد از بیست و سه سال در کنار او باشد. در آغاز کتاب، تکهشعری از «احمد شاملو» آورده شده که خلاصهٔ کل داستان هم میتواند باشد: «هرگز کسی اینگونه فجیع/به کشتن برنخاست/که من به زندگی نشستم.» اما همین دو خط قصه را «شهرام رح
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 13:02
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
راهآهن زیرزمینی نوشتهٔ کالسون وایتهد، رمانی است که خیلی خوشاقبال بوده. هم در سال ۲۰۱۶ جایزهٔ پولیتزر را برده و هم در سال ۲۰۱۷ جایزهٔ کتاب ملی امریکا را. معمولاً در آمریکا، در سال اول کتاب را با جلد سخت و کاغذ باکیفیت و البته قیمت گران به بازار عرضه میکنند. بعد از خوابیدن تب کتاب، همان کتاب با جلد کاغذی و کاغذ کاهی (البته باکیفیت) و قیمت ارزان عرضه میشود. این کتاب آنقدر خوشاقبال بوده که هنوز نسخهٔ کاغذیاش به بازار عرضه نشده است. همان طور که میتوانستم حدس بزنم، بیشتر توجه به این کتاب به خاطر مضمون آن بوده است. این شاید آفت جایزهٔ پولیتزر باشد که گاهی به کتابهایی روی میآورد که آنقدرها از نظر تکنیکی ماندگار نیستند. به نظرم، این کتاب هم شامل این دسته میشود. گرچه نباید از حق گذشت که اکثر کتابهایی که جایزهٔ پولیتزر بردهاند، کتابهای خوب و باکیفیت هستند.
داستان به صورت دانای کل در مورد دختری سیاهپوست به اسم کورا است. مادربزرگ کورا، آجاری، را از آفریقا به عنوان برده دزدیدند. کورا در یکی از مزارع ایالت جورجیای آمریکا زندگی میکرد. مادرش، میبل، تنهایی فرار کرده بود و او را تنها گذاشته بود. و آنطوری که از داستان برمیآید، مادرش جزء معدود فراریهای بوده که هیچ وقت دست کسی به او نرسیده. که اگر میرسید شاید مانند یکی از بردههای مزرعه، زنده زنده در آتش سوزانده میشد. اصل داستان
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
گاهی برخی داستانها طوری نوشته میشوند که انگار میخواهند رسالت واقعی ادبیات داستانی را به رخ خواننده بکشند. ادبیات داستانی حقیقت زندگی را از نمایی به انسان میتواند نشان بدهد که کمتر به آن فکر کرده است. مثالهای فراوانی در این مورد میتوان آورد، مثل نمایش پیچیدگیهای روانی انسان در داستانهای داستایوسکی، پیچیدگیهای یک جامعه در داستانهای اورول، رنج انسان معاصر در نوشتههای آلبر کامو و رنج نظام بردهداری در داستانهای آمریکایی. این کاری است که گاهی از توان سینما هم خارج میشود. قدرت سیال خیال در داستان فراتر از آن است که همیشه بشود آن را در قاب تصویر در بند کرد. کازو ایشوگورو، نویسندهٔ ژاپنیالاصل اهل انگلستان و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال گذشته، داستانهایی از این جنس دارد. گرچه حداقل دو اثر معروفش به فیلم تبدیل شده است ولی بعید میدانم آن چه در داستان وجود دارد، کاملاً در فیلم به تصویر کشیده شده باشد.
بازماندهٔ روز، در سال ۱۹۸۹ جایزهٔ من-بوکر را در زمینهٔ داستان دریافت کرد. شاید یکی از دلایل دریافت جایزهٔ نوبل هم همین کتاب باشد. داستان در دههٔ پنجاه میلادی و طی هفت روز اتفاق میافتد. البته سیالیت خیال شخصیت اول داستان، ما را به لحظات متفاوتی در دهههای بیست و سی میلادی میبرد. آقای استیونس، سرخدمتکار یک خانهٔ اعیانی در انگلیس، قرار است به سفری چندروزه برود تا بتواند خانم
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
خیلیها، نیکولای گوگول را آغازگر سبک رئالیسم در داستاننویسی روسیه میدانند. او به پیشنهاد پوشکین، شاعر همعصر خود، تصمیم میگیرد طرح پیشنهادی پوشکین در مورد خرید نفوس مرده را به رمان بلند تبدیل کند. برای نوشتن جلد اول داستان به خارج از روسیه میرود تا با تمرکز این کتاب را بنویسد. بالغ بر هشت سال نوشتن جلد اول کتاب طول میکشد. او بنا داشته که کتاب را در سه جلد به پایان برساند ولی زندگی زاهدانهٔ افراطی او در پایان عمر باعث شد که این رمان هرگز به پایان نرسد. او بر اثر افراط در روزه از دنیا رفت و هیچ وقت این کتاب را به پایان نرساند. حتی نسخهٔ پایانیافتهٔ جلد دوم را سوزاند و فقط بخشهایی از پنج فصل اول جلد دوم در دست است. با این وجود پنج فصل نیمهتمام جلد دوم خواندنی است. گوگول به طرز هنرمندانهای فضای کلی جامعهٔ روس، ضعف نظام ارباب و رعیتی، سطحی بودن روشنفکران جامعه و فسادخیز بودن نظام اجتماعی را در رمانش به تصویر میکشد. همین شده که قلههای ادبیات داستانی روسیه مانند تورگینف، تولستوی، داستایوسکی و چخوف به شدت تحت تأثیر سبک ادبی گوگول بودهاند. گرچه این رمان به صورت نیمهتمام باقی ماند و در زمانی نوشته شد که سبک رئالیسم در کودکی خود به سر میبرد، برای خوانندهٔ معاصر هنوز خواندنی و زیباست. خاصه آن که در این داستان رگههای زیرپوستی طنز را میشود پیدا کرد. این رمان، مانند بسیاری دیگر از
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
ایوان تورگنیف، همعصر داستایوسکی و تولستوی بوده است ولی هیچ گاه به اندازهٔ آنها مورد استقبال جامعهٔ ادبی روس قرار نگرفت. شاید دلیل اصلی این مسأله، جدا شدن از وطن و زندگی و منش غربی او باشد. در میان همهٔ آثار او، کتاب «پدران و پسران» هم در روسیه و هم در اروپا مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آنطوری که من جستجو کردم، در بسیاری از فهرستهای پیشنهادی منتقدان ادبی وجود دارد.
روایت در «پدران و پسران» برخلاف کتابهای کلاسیک به دور از اطناب در توصیفات است. اگرچه در جاهایی از کتاب، مخصوصاً در فصلهای آغازین، همین ایجاز باعث شده که نویسنده به دام "توضیح به جای تصویر" بیفتد، در مجموع این کتاب خوشخوانتر از بسیاری از کتابهای همعصر خود شده است. بخش مهمی از داستان، برخلاف داستانهای تولستوی، بر عهدهٔ مکالمههاست و مکالمهها از ضربآهنگ مناسب و جذابی برخوردارند. در عین حال، نحوی از مبالغه در شخصیتهای اصلی داستان پیدا میشود و این باعث میشود که آغاز داستان کمی آزاردهنده به نظر برسد. نویسنده به صورت هنرمندانهای، خودش را کنار میکشد و به شخصیتهایش اجازه میدهد که جولان بدهند و در چالشهای فکری خود داستان را جلو ببرند. خیلی سخت است بشود فهمید نویسنده همفکر با کدام یک از شخصیتهای داستان است. به نظرم همین نکته باعث شده که این کتاب با وجود برخی از ضعفها در شخصیتپردازی و روایت، ماندگار شد
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
آنا، امیلی و شارلوت برونته، دختران پاتریک برونته کشیش ایرلندی، جزء رازآمیزترین افراد در تاریخ ادبیات کلاسیک هستند. این سه خواهر، عمر طولانیای نداشتند. آنقدر زیبا نبودند که بتوانند ازدواج کنند (به غیر از شارلوت که بیشتر از بقیهٔ خواهرها عمر کرد و یک سال بعد از ازدواج دیرهنگامش مرد)، و مهمتر از همه، استعداد عجیبی در نویسندگی داشتند. در دورهای که بدبینی مفرطی نسبت به نویسندگی زنها وجود داشت، این سه خواهر با نامهای مردانه کتابهایشان را منتشر کردند و بعد از انتشار این کتابها، بحثهای بسیاری در مورد واقعی بودن این اسمهای مردانه در میان منتقدان شکل گرفت. از میان آثار این سه خواهر، دو اثر در ادبیات کلاسیک انگلیس ماندگار شد: «بلندیهای بادگیر» نوشتهٔ امیلی برونته و «جین ایر» نوشتهٔ شارلوت برونته. هر دوی این کتابها در فهرست صدتایی «دیلی تلگراف» و «آبزرور» قرار گرفتهاند و البته بلندیهای بادگیر در فهرستهای دیگری همچون فهرست «کتابخانهٔ نروژ» و حتی «سیاههٔ صدتایی» رضا امیرخانی وجود دارد. چندین اقتباس سینمایی و تلویزیونی از داستان جین ایر وجود دارد و از این جهت، این داستان همتراز آثار ادبی بزرگ مانند «بینوایان» است.
«جین ایر» به صورت روایت اول شخص نوشته شده است. حتی در عنوان کتاب تأکید شده که این کتاب یک زندگینامه یا اتوبیوگرافی است. جین دختری است که پدر و مادرش را در خردسالی ا
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
از موقعی که غربتنشین شدهام، کتابهای ایران را از طریق کتابهایی که دانشگاه میآورد دنبال میکنم. تازگیها با پدیدهای مواجه شدهام که اسمش را فیالبداهه میگذارم کتابسازی. مثلاً نویسندهای خیلی معروف است، آن وقت چهار تا نوشتهٔ بیربطش را سر هم میکنند و به اسم کتاب به خورد ملت میدهند. مثلاً کتاب «تا سر زلف عروسان قلم» نوشتهٔ محمود دولتآبادی که گزیدهٔ بدون توضیح و حاشیهنویسی نوشتههای کهن است. یا همین الان کنار دستم، کتاب «چگونه میتوان داستاننویس شد؟» نوشتهٔ جمال میرصادقی است به قیمت ۵۵ هزار تومان. محتوایش چیست؟ شاید حدس بزنید یک کتاب مرجع است برای راهنمایی تازهکارها برای نوشتن. حدس تا حدی درست است البته با این توضیح که عمدهٔ کتاب داستانهای کوتاه خود نویسنده است که لابلای فصول کتاب جا خوش کرده است تا به هفتصد و خردهای صفحه و قیمت پنجاه و پنج هزار تومانی برسد. کتاب دیگری از همین نویسنده در کتابخانهٔ دانشگاه هست به اسم «داستان و داستاننویس» به همین سبک و سیاق.
در این میان، کتاب «جادوهای داستان»، کتابسازی نیست ولی تا حدی چنین حسی را به آدم منتقل میکند. یعنی بد نیست و میتوانست خیلی بهتر باشد. این کتاب، کتابی کوتاه شامل یک سخنرانی و چهار مقاله است. موضوع اصلی کتاب، تحلیل عناصر جادو و سیالیت خیال در داستانهای رئالیسم جادویی و جریان سریال خیال است. یک فصل از کتاب اختصاص
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04
۰
این کتاب یک شاهکار است. اگر انگلیسی را خوب میفهمید، اصلش را بخوانید.
۱
وقتی که این کتاب در قرن نوزدهم منتشر شد، تبلیغش این جمله بود: «کتابی از چارلز دیکنز؛ کسی که از او انتظارات بزرگ داریم.» دیکنز یک نویسندهٔ عامهپسند ولی در عین حال کلاسیک و منتقدپسند است. به همین خاطر بعضی او را «استیفن کینگ» زمان خودش مینامند. برخلاف بسیاری از همعصرهای خود که بیشتر در مورد اعیان مینوشتند، قهرمانان داستانش از پایینشهر جامعه بیرون میآمدند (مثل اولیور توئیست، دیوید کاپرفیلد و پیپ در این داستان). همین هم باعث شده بود که این کتاب برای قشر پاییندست جامعه جذاب باشد.
بعضی از منتقدین کارهای دیکنز را پیشپا افتاده با پیرنگی قابل پیشبینی میدانستند. البته این جریان از منتقدان بیشتر در زمانی پررنگ بودند که داستانهای جریان سیال خیال در قرن بیستم به اوج رسیده بود. در آن طرف، بسیاری نویسندگان هستند که دیکنز را دوست دارند و وقتی میخواهند از کتابی تعریف کنند، میگویند که یک اثر دیکنزی منتشر شده است. کما این که وقتی کتاب «پرندهٔ طلایی» نوشتهٔ «دونا تارت» منتشر شد، یکی از منتقدین چنین لقبی را به داستان تارت داد. تارت در یکی از مصاحبههای جوانیاش جملهٔ جالبی گفته بود. او گفت که اگر موقعی در بیمارستان بستری شود، قاعدتاً از مادرش نمیخواهد که برایش فاکنر بیاورد چون فاکنر پیچیده است و ذهن را بیشتر
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 0:04